مدیر وبلاگ
 
شهرماخانه ما
شهروند ایرانی ساکن تهران با تخصص وتحصیلات وتجارب کاری در امور مدیریت شهری، با اعتقاد بر حل معضلات شهرمان در سایه سعی وتلاش و همیاری جمعی
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 15
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 321061
کل یادداشتها ها : 128
خبر مایه

موسیقی


                          بنام خداوند عشق و محبت

                            بنام خداوند رحم و مروت

              بنام خداوند رحمان برخوبان وکوبنده مفسدان

سلام بر تمام دوستان عزیز و گرامی خودم

بی مقدمه میروم سر اصل مطلب چون خیلی خیلی اعصابم خراب و روح و روانم بهم ریخته است و شاید کمی سبک شوم :

مادر و پدر پسرک کوچولوی 5ساله .در داخل نمایشگاه مبل سخت گرم صحبت مدیر آنجا و البته مشغول تماشای محصولات شیک و متنوع بودند و بقولی غرق در تجملات آن شده و غافل از دنیای بیرونی و حتی پسرک عزیزتر از جانشان در داخل فروشگاه شده بودند.

بالاخره پس از مدت حدود 2ساعت و با انتخاب مبل دلخواه خود به دعوت مدیریت آنجا روی صندلیهای راحتی نشسته تا پذیرایی مختصری صورت گرفته ومراسم چانه زنی و سرانجام پرداخت بهای خرید با خیر و خوشی انجام گیرد.

مادر تازه یاد پسرکش افتاده و به همسرش میگوید پس گل پسرمان کجاست؟

پدر هم بدون جواب دادن به اطراف نگریسته و انگار که از در ودیوار سراغ پسرش را میگیرد و خلاصه پسرک را بر روی یکی از مبلهای راحتی انتهای سالن مشاهده میکنند و خیالشان راحت میشو د.

مادر پسرک را به حضور درجمعشان دعوت کرده ودر عین حال میگوید نفس مامان کجا بودی؟نمیگویی مامان و بابا نگرانت میشوند عزیزم؟

و پسرک آرام آرام اما منقلب و با حالتی از درد شدید و توام با سرگیجه به پیش می آید و مادر انگار که فهمیده چیزی شده ویا پسرش دارد مریض میشود اما نه این بچه که تا قبل از این سالم و کلی شیرین کاری و تقلا و .....میکرد مگر میشود یک دفعه بیمار شود که در همین حال پسرک در میانه راه بشدت تعادلش برهم خورده و نقش زمین میگردد و ذیگر چیزی نمی فهمد!

دردا ومصیبتا که فردای آنروز همه جراید و روزنامه ها خبری هولناک را در صفحه حوادث خود چاپ کردند:

کارگر یک نمایشگاه مبل پسر بچه 5ساله ای را به سختی مورد تجاوز وحشیانه قرار داده و پرونده ای در همین رابطه در مرجع قضایی تشکیل شده است......همین!!!

اما پدر و مادر که تازه در پزشکی قانونی متوجه عمق فاجعه شده اند وددردی جانکاه تمام روحشان را می آزرد و هزاران بار خود را محاکمه کرده که کاش دستمان میشکست و مبل نمیخریدیم وپدرهم درد مندانه به دور دست مینگریست و آهی از ته دل کشیده و از درون فریاد بی صدایی میزند که صدایش را همه مردم شهر میشنوند........مردم حاضرم تمام ثروتم را بدهم و این بلا سر پسرم نمی آمد!....

اما پسرک را انگار کسی نمیبیند او تمام عمرش باید این کابوس تلخ و جانکاه را با خود حمل کند و تازه در سنین نوجوانی و بالاتر معلوم نیست اثر این نامردی .او را نه چه موجودی تبدیل نماید؟؟

خدایا خداوندا نگذار این گلهای معصوم بهشتی و سرمایه های عمر مردم اینگونه پرپر شوند.خدایا نگذار نا جوانمردانی حیوان صفت و ددمنسانه نیات پلیدشان را انجام دهند وخدایا تو خودت حافظ این دختر و پسر بچه های معصوم و بی گناه باش و پدران و مادرانشان را بینا تر و مسئول تر بفرما.

آری این نوع حوادث تلخ در طی هفته جاری فقط 3موردش توسط رسانه ها فاش گردید و خدا میداند در پهنای وسیع این مملکت و در گوشه و کنار کشور روزانه چه تعداد از این وقایع رخ میدهد لذا بعنوان یک شهروند از تمام مراجع ذیربط و مسئول عاجرانه تمنا دارم تا ضمن آگاه کردن خانواده ها و ذکر تبعات جبران نا پذیر اینگونه اعمال شنیع و نا جوانمردانه . با مجرمین آن بدون هر گونه فوت وقت و با اشد مجازات ممکن برخورد نموده تا حریم معنوی انسانی انسانها و کودکان براحتی هدف این جانیان حیوان صفت واقع نگردد مطمئنا مردم ما ممنون و قدر دان آنها خواهند بود.

خدایا به والدین هشیاری و به فرزندانمان درایت و هدایت عطا فرما.

                                                                                                                                                              یا علی






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ            
           




ابزار وبلاگ