بنام خداوند شعبان و رمضان
سلام وتبریک دوگانه ماه شعبان وفرا رسیدن ماه مبارک رمضان
امروز خیلی سر حال نیستم وهنوز منگ وگیج زمان وزمانه مختارم.
اینکه کوفیان در طول تاریخ چه پیمان شکستنها که نکردند وبا این کار چه بزرگان وعزیزانی را از مردم که نه از تاریخ
وبشریت محروم داشتند،واقعن در حیرتم.
دوره جنگ ودفاع مقدس خودمان را بیاد می آورم وبا دوره بزرگ مردی چون مختار ثقفی مقایسه میکنم وعجبا که
تفاوت تا کجا!!!
3روز قبل یک جابجایی اداری برای چند نفر از همکاران رخ داد که مثل همیشه حرفم این هست:
نردبان این جهان ما ومنی ست عاقبت این نردبان افتادنی ست
لاجرم آنکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست
وقتی انسان در مراتب بالاتر قرار دارد مگر از نیکی کردن وخوشرویی ودل بدست آوردن چه زیانی میبیند که دریغش
میکند، تا در روز سختی ویا افتادن همین نردبان ،لبخند متقابل ودلجویی همونها مرحمی بر دل انسان شود؟؟!!
مطلب بعداینکه واقعن بین مدیران چقدر تفاوت هست.
در طول عمر اداری خودم هم مدیر زیاد دیدم وهم خودم مدیریت کردم اما،خداییش مدیری که اول به رفاه وآسایش
پرسنل توجه کند واین توجه شعاری وتبلیغی نباشد وجدا به تمامی مختصات زندگیشون بپردازد وبعد از آنها کار وتلاش
بخواهد ،کمتر دیده بودم.
اگر این نوع مدیریت مستمر باشه همه برای عزت وسلامتی و....ایشان دعا خواهند نمودوبا جان ودل هم کار میکنند.
مدیریت مبتنی بر کرامت انسان وایجاد روابط انسانی در کنار عدالت و پیشبرد ماموریتها واهداف متعالی اداره یا
سازمان،مدیریتی کاملن به روز و البته دو سویه بنظر میرسد واز این دست مدیریت خیلی دیده نمیشود ویا حداقل کمتر
در ادارات وجود دارند.
تیغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار هرچه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
خلاصه که من را مجاب نمودند حتی چند سطر هم شده بروز رسانی ا ش نمایم و من هم بدیده منت و خجل از کم توجهی به این یار
قدیمی والبته به میمنت این ایام با برکت ولادت مولای متقیان حضرت امام علی (ع) دوباره دست بکار شدم.
خیر دوستی با این عزیز یکی اش همین بروز رسانی بلاگم بود و سایر چیزهای دیگر که در سطور زیر به آن خواهم پرداخت.
ابتدا 13 رجب و ولادت با سعادت امام اول وروز پدر را به همه عاشقانش تبریک عرض نموده وآرزوی توفیق رهروی از
علی(ع)رابرای همگی خواستارم.
این دوست عزیزهدیه ای دادند که بی واسطه وعینا درج مینمایم:
کودکی که لنگه کفشش را امواج ازاو گرفته بودند روی ساحل نوشت:دریا دزد است. مردی که از دریا ماهی گرفته بود نوشت دریا
سخاوتمند ترین سفره هستی است.موج دریا آمد وجملات را با خود محو کرد واین پیام را از خود برجا گذاشت":برداشت دیگران را
در مورد خود .در وسعت دل خویش حل کنیم:"
باشد تا این مناسبت فرخنده آغاز خوبی برای مهربانیها با هم باشد و وبلاگم هم سرآغازی دیگر یابد البته ممتد ومستمر
یا علی مدد
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام وآرزوی قبولی عبادات وعزاداری هایتان در ایام محرم
در روزعاشورا از طریق اخبار سیما تصاویر تجمع عظیم عزاداران حضرت اباعبداله الحسین (ع) در کشور مسلمان ترکیه و شهر توریستی استانبول بشدت مرا متعجب وشگفت زده نمود.
علت تعجبم نیز در این موضوع بود که ترکیه با آن نظام حکومتی بشدت لاییک و معتقد به اصول برجای مانده از آتا تورک و عقبه قدرتمند حافظ این اصول که توانست حزب اسلامگرای رفاه نجم الدین اربکان را در هم بکوبد چگونه اجازه ظهور و استقرار دولت اسلامگرای فعلی را داده واز این هم عجیب تر برگزاری مراسم روز عاشورا با آن عظمت داده است؟
از همه استدلالهای موجود که بگذریم این نکته ظریف را رندانه متذکر میشوم که استفاده نظام حکومتی ترکیه از تمام ظرفیتهای موجود در راه توسعه منافع ملی در دستور کار آنها قرار گرفته است.
این مسئله را در بازی دادن ترکیه توسط اروپاییان در مورد پذیرش این کشور در جامعه اروپا که آرزوی دیرینه آنهاست را دیده ایم والبته چند پرده دیگرمجموعا سبب شد تا ترکیه از استفاده موثر و تمام وکمال جبهه اسلامی منطقه حداکثر بهره را ببرد واز این طریق اروپا وآمریکا را در موضعی قرار دهد تا بی چون وچرا تسلیم خواست آن شوند!
ما هم بایستی که از مسایلی اینگونه بهره برده و بجای تمرکز مطلق رابطه با 2یا3کشور درجه چندم آمریکای لاتین وجنوبی منافع خودمان را در همین دور وبر و اطراف خودمان بیابیم و از ترکهای همسایه عقب نمانیم.
این فرصتها مثل باد میایند ومثل برق خواهند رفت.
یا علی
در ادامه مطلب قبلی پیرامون کمک به برون رفت از این بلای زیست محیطی که دامنگیرمان
شده راههای زیادی ارایه شد مثل افزایش محدوده طرح ترافیک واجرای طرح زوج وفرد وتعطیلی
زودتر ادارات و.... که بنظر خیلیها حاصل آنچنانی نداشت!
این مسایل ومعضلات کهنه وریشه دار با تجویز محدودیت صرف مردم به تنهایی کارساز بنظر
نمی رسند.بلکه تا ریشه یابی نشوند چگونه درد اصلی را شناخته و نسخه تجویز شود؟
آیا ابتدایی ترین کار این نیست که اول آلاینده ها را تفکیک نموده ومنابع ایجاد هر کدام را
شناسایی نموده و کمیت انتشار آنها را مطالعه نمایند؟
آیا نباید نوع آلاینده را ریشه یابی نموده وبطور مثال اگر از دود اگزوز خودروهاست .خب این
خودرو از چه نوع سوخت استفاده کرده که حاصل احتراق آن خروج گاز آلاینده فلان ماده بوده
است؟
آیا جز خودرو منابع آلاینده دیگری که اتفاقا وجود هم دارند مانند کارخانجات تولید مواد
نفتی .شیمیایی.صنایع مبدل.پتروشیمی.خودروسازی و......و......وجود دارند؟وآیا آنها را هم مورد
بررسی دقیق مثل خودرو ها نموده اند؟
آیا آلاینده های حاصل از مصارف گرمایشی خانگی و ادارات و مدارس و... مورد بررسی واقع
گردیده اند؟
حال پس از این اقدامات مطالعاتی اولیه خیلی راحت میتوان یک نتیجه گیری اضطراری و البته
بجا اتخاذ و حداقل اگر نسخه اولیه ای میدهیم درست در جهت تقریبی همان عامل آلاینده بوده
و مردم هم با جان و دل آن را پذیرفته و کمک هم خواهند نمود.
در این رابطه باید این نکته ظریف را هم متذکر شوم که ضرر وزیان اجرای برخی برنامه های
کمک کننده هر چقدر هم که زیاد باشد از خسارات اصل آلودگی هوا و محیط زیست ما بیشتر
نخواهد بود.
آیا نظر شما کارشناس محترم که همه مسایل علمی را هم در کنار این مطالب با هم تحلیل
مینمایید غیر از این میباشد؟؟
امیدوارم که شاهد روزی با آسمانی پاک و تنفسی سرشار از هوای تمیز و با لطافت ایرانی آن
باشیم.
تا بعد یا علی
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبد الله
السلام علیک یا سید الشهدا
السلام علیک یا ثارالله
السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی الاصحاب
الحسین (ع)
سلام خدمت کلیه عزیزان وسروران گرامی
ابتدا فرا رسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) ویارانش و ماه محرم را
تسلیت عرض نموده وامیدوارم عباداتتان در این ایام قبول درگاه حق باشد.
در این ماههای اخیر مسائل مهمی برای شهرمان تهران رخ داده که مهمترین آنها بحث آلودگی هوا
واستقرار در شرایط اضطرار و هشدار میباشد.
البته در کنار این مسئله آتش سوزیهای جنگلهای مختلف شمالی و...هم سوز ناک وفاجعه وار است.
راستی!
روزهایی که افتخار و عشق ما این بود که جنگلهای شمال ما بقدری دارای طبیعت بکر وزیبایی هستند که
خیلی از توریستهای عرب بجای رفتن به کشورهای اروپایی مثل سوییس به همین نمک آبرود وجنگلهای ابر
و 2000 و3000 وگلستان میامدند وتازه خیلی هم ذوق زده میشدند وبایک حسرتی از ایران بعنوان کشوری
4فصل یاد کرده ومحو زیباییهای اینجا میشدند.
حالا چه اتفاقی و چه بلایی بر سر ایران افتاده که به یکباره دچار این بلایای طبیعت سوز که در واقع نابود
کننده اکو سیستم وچرخه زیست محیطی ماست شدیم و هیچ کاری هم از دست کسی بر نمی آید؟
واقعا برای نجات این بهشت خدا دادی فقط باید دست به دعا برداریم(که این کار را هم میکنیم) یا اینکه هر
کسی از ظرفیتهای موجود برای نجات وبرون رفت از این فاجعه باید استفاده کند؟؟
آیا تجویز نسخه های سطحی وبیشتر شوخی و ظنز مایه توانسته کاری از پیش ببرد؟
اینجا روی سخنم با همه مردم و بخصوص دانشگاهیان ومتخصصین اهل فن هست که التماس میکنم شما را به
خدا و به حق این نعمات خدا دادی قسم هر کاری میتوانید برای نجات این طبیعت و آب وهوا و خروج شهر
وکشور ازآلودگیهای مختلف انجام دهید باشد که این امانت را به فرزندان و نسلهای بعدی باید همانطور که
تحویل گرفتیم تحویل بدهیم.
این یک نوشته نیست این یک وظیفه واجب و یک اعلان خطر برای ادامه زندگی خود و خانواده و جامعه
هست .
قصد دارم در مطالب بعدی راههای مختلفی برای این مسئله ترسیم کنم تا شاید گشایشی برای ورود همه
افراد صاحب نظر باشد ومطمئنم که جواب خواهد داد.
تا بعد یا علی
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت دوستان عزیز
این مطلب را که بنظرم خیلی جالب میامد را عینا و با ذکر منبع تقدیمتان مینمایم وامیدوارم هیچیک از ما جزو این گروه از افرادی با طرز تفکر مندرج در متن مطلب نباشیم و همواره شان والای مقام ارزشمند زنان وبانوان را مورد توجه قرار دهیم :
| من کی هستم؟ | |
من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی 20 آگهی تسلیت در 20 روزنامه معتبر چاپ می کنند من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید. من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند. من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند. من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند. من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند. من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند. من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم. من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود. من «مامانی» هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم. من «ننه» هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم. من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند. من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و...» هستم. من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم. من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» می گوید. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند.. من کیستم؟ |
منبع :سایت یاهو 20 در بلاگ اسکای نوشته ساسان تاریخ22/4/88
تا بعد یا علی